به ویلا برگشتیم و بعد از جمع کردن وسایل و خداحافظی به خانه برگشتیم ،مستقیم به اتاقم رفتم و خودم را روی تخت انداختم ،طولی نکشید که به خواب رفتم ،داشتم تو یه جنگل سرسبز قدم میزدم نمیدونستم کجاست برام آشنا نبود ترس تمام وجودم را فراگرفته بوددنبال کسی م
برچسب:
نویسنده: حسین صفری
تاريخ: شنبه
29 مهر
1396 ساعت: 12:42